تبليغاتX
شیر و شکر - پلک بریده را نه خواهشیست جز آرامش؟!!!

 

مردها همیشه خواستار پسری هستند که آرزوهای خویش را با او بیابند،اما در نهان بی پرده ی خویش سر به دامان دختری هستند همسنگ آن نیمه ی ابدی و ازلی که مویه های تنهایی خویش را بغض بترکانند و غمخنده سر دهند.اما دریغ با اولین زنی که بر جهانشان پای می گذارد، همه چیز را می بازند.این اوراد را به گوش دخترکی می خوانم که دیریست با پلک بریده هواخواه گریه ای بلیغ برای رهائیست.او که پاره های جگرم را به دامانش تکیه داده است و گیس را به تاریکی ِ بازی گرفته.اینکه می شنوید آرامشی نیست،رامشی است گریخته از آرامش.پس اگر هنوز نطفه ی خوابی در پیله ی چشمانتان باقیست چشم بترکانید که دیریست عنکبوت بی خوابی در کمین است.

پس پلک از چشم بینداز و گوش از هوش رها کن،نوش نیش باشَ هروله ی هیچَ بشنو :

 

 

لالا لالا گل پونه         لالا لالا نگیر بونه

لالا چیزی نگفتم که      چشات لبریز از خونه

 

بخواب آسوده آسوده      واسه بیداریات زوده

همین چشمای بی خوابه    که عمری درد من بوده

لالا کن دختر ماهم         لالا کن رخ پری غم

اگه ساکت نشن چشمات     به حکم  شاه من ماتم

 

لالا دختر خدا خوبه   خدا از اولش بوده  لالا لالا خدا با ماست    خدا هم مثل ما تنهاست

 

لالائی گل نیلوفر        لالایی خواب بی بستر

لالا تنهای بی تنپوش     لالا پربغض بی آغوش

لالا لالا عجب خوابی     عجب آفتاب و مهتابی

نه شب مثه شبه دیگه      نه حتی روزا آفتابی

بخواب خوابیدنت خوبه    بخواب تا فصل محبوبه

بخواب آروم تو گهواره     که این بیداری دشواره

 

لالا دختر خدا خوبه   خدا از اولش بوده  لالا لالا خدا با ماست    خدا هم مثل ما تنهاست

 

بخواب  رد شو از پرده       که نقشاش تاول درده   

سیاوش تن زد از آتیش        کی مونده تا بگم مرده

لالایی کن نه مردی نیست     تواین میدون نبردی نیست

همه فرهادن این روزا        ولی کو تیشه ،ردی نیست

لالایی کن دلم گیره            دلم در بند زنجیره

بزار دستاتو رو درداش       بابایی بی تو میمیره

 

لالا دختر خدا خوبه   خدا از اولش بوده  لالا لالا خدا با ماست    خدا هم مثل ما تنهاست

 

لالایی کن نگو سخته          لالائی گفتنام تلخه 

نباید قصه می گفتم             ولی این غصه سرسخته

لالا دختر بگیر آروم           کسی نیست تا بیاد از بوم

اگه تو قصه ها خوندی        دروغن یه دروغ شوم

خدایا لا خدایا لا                از این پایین تا اون بالا

همش زندون و زنجیره          رهاکن یا بکش ما را

 

لالایی گفت و هی نالید     لالایی گفت و خون بارید    همه رفتن بخوابن تا    نبینن کی به خون غلطید

 

بخواب تا کم شه بدبختی        بخواب تا آخر سختی

بخواب اونقد که رو خوابت      بشینه مرغ خوشبختی

بخواب از ماه تا خورشید        گذر کن مثل باد از بید

فقط خیلی مواظب باش         همش خوابه ،نبند امید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد گیلک در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 0:9 |