آموخته ام
ضربانی که در مشت می میرد
ضربه ایست که بر پشت می ماند
آموخته ام
ایستادن
قاصله ها را بیدار می کند
با اینهمه
هنوز
پشت در ایستاده ام
نه زهره ی کوبیدن ضربه ای
نه یارای ایستادن در اضطراب
تنها
تصور تنهاییست
که تمام درها را درنوردیده است.
+ نوشته شده توسط محمد گیلک در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت
23:4 |
