تبليغاتX
شیر و شکر
شکل ِ مرگ!

 

شکل کوچکی از اندوه

روایت لرزان فک

                      در عبور مضطرب درد

 همه از تنهائیست

وگرنه

          مرگ

اینگونه سهمگین به ملاقات هیچ کس نمی آید.

.............

 

داری جون می گیری اما،دیگه جون نداری واسم

دیگه مثل اون قدیما رنگ و خون نداری واسم

نفسام خسته ی دوده،خسته از این همه سگدو

دیگه گریم نمی گیره،دیگه نا امیدم از تو

می نویسمت رو بارون که بریزی تو خیابون

مینویسمت رو ابرا که بشی بی سروسامون

بزا بی حساب شیم اصلا،برو به قعر جهنم

منم از یه راه دیگه میرسم به این همه غم

اما یادت باشه عمری پی رد پات می گردم

نمی خوام ببینمت نه،می خوام از تو برنگردم

عشق نه دیده نه چیده،تو برو سرت سلامت

هستیمو گرفتی از من،وعدمون روز قیامت

 

 

اینم زبان حال یک در شرف کچل شدن

 

کچل کچل کلاچه     

روغن کله پاچه

کچل رفته سربازی

بی دوست و بی همبازی

بازی آدم بدا

تیرُ تفنگ سرصدا

به چپ چپُ به راس راس

دروغ بگو حقه باز

توپ و تناب و تخته

آی سرباز شلخته

بازی دیگه تمومه

بزرگ شدی دیوونه

آرزوهاتو کشتن

حالا برگرد به خونه.

+ نوشته شده توسط محمد گیلک در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 13:57 |