مثه دری که رو پاشنه فراموشی می چرخه
آرام از مقابل دیدگانم محو شد
زنی که عاشقش بودم.
و چه قدر در میان نوازش های من
مانند گوزنی فلزی خوابید
و سکوت سرد و رویاهایش بود که مرا می آزرد.
آلپ
تنها یک کلمه
انتظار...
و بهمنی از کلمات که می آیند از ورای آن
اگر
در انتظار...
باشی
برای یک زن.
عشق چیز خوبی برای یه دوست نیست
عشق چیز خوبی برای یه دوست نیست
هیچ وقت نمی خوام گرفتارش بشی.
نمی خوام چشماتو ببینم که تو یه روز بارونی فراموش بشه.
عشق چیز خوبی برای یه دوست نیست
نمی خوام ببینم چی به سر تنت می یاری
مثه یه سنگ مرمر قلم خورده به پای معماری بریزی
که از پرنده های زخمی،پل می سازن.
عشق چیز خوبی برای یه دوست نیست.
چیزهای بهتری برای تو هست
تا اینکه ببینی که احساساتت مثه یه فانوس جادویی
به یه نفر که تو وجودش هیچ روشنی نیست
فروخته بشه.
ریچارد براتیگان
متولد:۱۹۳۵. سی ام ژانویه،تاکومای واشنگتن
مرگ: ۱۹۸۴ . درخانه ای واقع در بولیناس کالیفرنیا خودکشی کرد.
منبع:گلستانه-شماره۶۲
