تبليغاتX
شیر و شکر
سلام

سال نو به همگی شما مبارک.امیدوارم سال خوب همراه با شادی و موفقیت داشته باشید.

و دو شعر کوتاه بازهم  تقدیم به بانوی صورتی.

 

۱-

من توام

که یک قدم آن سوتر

در مرزهای تنت پرسه می زنم

 

۲-

(تقدیم به دختر توی عکس) :

سکوت لب به تماشا...

حضور خلسه در تحرک انگشت... .

.

.

.

پرنده ی کوچکی کنار پنجره آواز میخواند.

 

4 خرداد 84

 

+ نوشته شده توسط محمد گیلک در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 9:55 |

صدايي ميان دندان هاي ماست

در مهتابي پيشاني ات
مردگان هزار ساله پيش مي آيند
با چشم هايي انگار از ازل خيره به ماه
تا دورترين سرود خدا را
به پريشاني آدمي بپاشند
به خانه هاي پر از صندلي هاي خسته از نشستن و
حرف هاي هزار ساله
به كتاب فراموشي و
نت هاي گم شده
حتي به چشم هاي خيس آشناترين عكس بر ديوار
به چاي بعد از ظهر ، گوجه هاي سبز حتي
حتي به شير بعد از گريه و دلتنگي آدمي
صدايي مابين دندانهاي ماست
ترانه اي كه از پيشاني تو به گوش مي رسد
ترانه اي نزديك به جهان زير چتر من
كه از نخستين سكوت جهان مي آيد
در مهتابي پيشاني ات
مردگان هزار ساله به گريه مي افتند
مگر تو ناگهان از خواب كجاي جهان پريدي
كه وحشت از تمام دنيا گذشت؟
نكند تو مني كه به نام چيزها ميگريم
كه به نام تو من
به نام من مي گريم؟
ولي من هنوز
نام كسان گمشده ي آدمي را نبرده ام
من كه هنوز
چيزي را به نام نخوانده ام
با اينكه از سكوت نخستين مي آيم
 ولي هنوز
صدايي از ميان دندان هايم به گوش مي رسد
كه در شب كوچكي از برف ، گل كرد
از امروز فراموشي چاي بعد از ظهر
نه از خانه به خيابان مي روم
نه از خيابان به خانه برمي گردم
از امروز راه
از صداي ميان دندانهايم
به مهتابي پيشاني ات مي آيم
 و ديگر به هيچ جاي آمده
ديگر به هيچ جاي رفته و مانده بر نمي گردم
مي خواهم از مهتابي پيشاني ات
دورترين ترانه ي خفته در ماه را بيدار كنم
تا تمام چشم هاي آشنا و گوجه هاي سبز
تا تمام وحشت جهان و چشم هاي خيس
سكوت نخستين را به ياد آورند
و جهان به مهتابي پيشاني ات سفر كند
من آنجا ، صداي ميان دندانهايمان را افشا ميكنم

           هیوا مسیح

+ نوشته شده توسط محمد گیلک در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 21:37 |
سلام

  خیالی هست در من که برای من ضرر دارد

  زبان بسته ای که سبزیم را در نظر دارد

 

  نمی دانم کجای ذبح اسماعیل پنهانی

که باز این کودک از خنجر تمنای پدر دارد

 

صلیب از دوش برگردن،میان چین پیراهن

و این بازی یقین دارم که دستی زیرسر دارد

 

به مسجد می روم،مردم نماز مرده می خوانند

بگو کی می رسد مردی که رسم مرده بردارد

 

خدای هرکجا و هرکه و هرجور و هر لحظه

کجای آسمان هستی؟!کجا هستی،اگر دارد!...

 

+ نوشته شده توسط محمد گیلک در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت 1:7 |